غارت
خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین
"صمد علیزاده"
خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین
"صمد علیزاده"
من بی دل آمدم که تو دلدار من شوی
غمدیده آمدم که تو غمخوار من شوی
شادم که در حریم تو افتاده بار من
آیا شود ز لطف خریدار من شوی
خودرا ز راه دور کشاندم به کوی تو
دلخسته آمدم که مددکار من شوی
هر طور راحتی ، بزن ، اما نمی روم
این بار آمدم که فقط یار من شوی
من ورشکسته گنهم می شود؟ شبی
یوسف شوی و گرمی بازار من شوی
عمرم به باد رفته به داد دلم برس
من آمدم که مونس من یار من شوی
آقاییم همیشه ز سلطانی شماست
یک عمر نوکرم که تو سالار من شوی
خوانم میان صحن تو تا روضه ی حسین
گویا که از وفا تو گرفتار من شوی
پیچیده باز در حرم تو صدای من
دست شماست روزی کرب و بلای من
"قاسم نعمتی"
علی ابن موسی الرضا
هوای وصل به سر دارم و رسیدن ها
هوای پلک به سنگ حرم کشیدن ها
هوای ماندن شب ها کنار شمس شموس
هوای تا به سحرها ستاره دیدن ها
نگاه کردن اوج کبوتران حرم
و دانه از دم باب الرضا خریدن ها
همیشه مایل پرواز می شوم من اگر
به آسمان خراسان بود پریدن ها
و با گرفتن اذن دخول و پیش ضریح
صدای نوح و مسیح و ... چنین شنیدن ها
"رضا رسول زاده"
شعر کامل در ادامه مطلب
ضامن آهو
کاشکی می شد کبوتری رو گنبد طلا بشم
زائر اون صحن و سرای پاک و با صفا بشم
وقت نماز رو سجادم با گریه میگم ای خدا
یعنی میشه که خادم آقا امام رضا بشم
وقتی دلم پر می زنه میره تا گنبد طلا
حس می کنم آقا می خواد همیشه با خدا بشم
دنیای بی امام رضا برای من جهنمه
خدا نیاره روزی که من از آقام جدا بشم
می خوام کنار ضریحش مثل یه روستایی برم
میخوام که ساده دل باشم تا زود حاجت روا بشم
اگر که بی قیمتم و کسی من و نمی خره
باید توی حرم خاک قدوم زائرا بشم
زائر زیاد داره ولی میگن غریب الغرباست
چی می شه مونس دل غریب آشنا بشم
میگن که این صاحبخونه به سائلاش لطف می کنه
دلم می خواد تا عمر دارم تو حرمش گدا بشم
تنگه دلم برای یک سحر نشستن تو حرم
دخیل پنجره فولاد با روضه ی سقا بشم
"پنجره فولاد رضا برات کربلا میده"
کاش لایق زیارت حسین سر جدا بشم
آقام برا ابن شبیب روضه خون کربلا شد
منم می خوام روضه خون ذبیح باالقفا بشم
"رضا رسول زاده"
اگر روز است قرص ماه پس چیست؟
اگر دریاست دلو چاه پس چیست؟
اگر رزمنده خود و جوشنش کو؟
عبا و قامت کوتاه پس چیست
"شیخ رضا جعفری"
شعر کامل در ادامه مطلب
زبان حال قمر بنی هاشم با حضرت سقا
داری به یک فرات بدل میکنی مرا
مضمون صد شریعه غزل میکنی مرا
من عمق بی کسی تو را درک میکنم
وقتی شبیه مشک بغل میکنی مرا
پیش تو هیچ مشکلی آنقدر سخت نیست
در ظرف چند ثانیه حل میکنی مرا
"شیخ رضا جعفری"
شعر کامل در ادامه مطلب
زیارت مخصوصه ضامن آهو
پلکی به هم زد آدم و ناگاه دید هست
وقتی که در حیاط حرم می وزید هست
بعدا یقین به نور شما کرد دید نیست
با شک نگاه کرد خودش را و دید هست
پس بی خیال زردی پائیز شد و گفت :
تا انبساط سبز شما هست عید هست
"شیخ رضا جعفری"
شعر کامل در ادامه مطلب
السلام علیکِ یا بنت رسول الله
چنانکه دست گدایی شبانه می لرزد
دلم برای تو ای بی نشانه می لرزد
هنوز کوچه به کوچه ،حکایت از مردی ست
که دستِ بسته ی او عاشقانه می لرزد
چه رفته است به دیوار و در که تا امروز
به نام تو در و دیوار خانه می لرزد
چه دیده در که پیاپی به سینه می کوبد؟
چه کرده شعله که با هر زبانه می لرزد؟
هنوز از آنچه گذشته است بر در و دیوار
به خانه چند دلِ کودکانه می لرزد
دگر نشان مزار تو را نخواهم خواست
که در جواب، زمین و زمانه می لرزد
ز من شکیب مجو ، کوه صبر اگر باشم
همین که نام تو آرند شانه می لرزد
"میلاد عرفان پور"
"میلاد عرفان پور"
یا عزیز الزهرا
حق دارد اگر ز خلق دامن چیده ست
از داغ عزیزی ست اگر خشکیده ست
بیهوده ترک نخورده لب های کویر
لب های حسین بن علی را دیده ست
"میلاد عرفان پور"

یا ضامن آهو/زیارت مخصوصه امام رضا(ع)
چون تو ای شاه کسی حشمت و دربار ندارد
جلوه و جاذبه ات ، ثابت و سیّار ، ندارد
خلقی از شوق چو پروانه روانند به سویت
هیچکس مثل تو این گرمی بازار ندارد
جمله مشتاق و نظرباز تو باشیم ، به هر جای
میل کوی تو فقط فرقه ی زوار ندارد!
هرکه آن بارقه و جلوه ی جانانه بدیده است
رفته هوشش ز سر و طاقت گفتار ندارد
ما و من نیست در این میکده و محفل عرفان
جوش عشقست، حساب کم و بسیار ندارد
آن غـزالی که پناهنده ی درگاه تو گـردد
تـرس صیاد و کمند و دد و آزار ندارد
آن کبوتر که به پرواز درآید امروز
بی حرم اوج و پر و بال سزاوار ندارد
شیئی ازدایر ی خط تو بیرون شدنی نیست
خط مهر تو به جز نقطه و پرگار ندارد
بارالها، می عشقش به من از لطف عطا کن
آن طهوری که به خمخانه ی خمّار ندارد ..
سید محمد رضا اویار حسینی
يا سيدنا المظلوم
بلند بلند پیمبرتان ضجه میزند
بر آنچه آمده سرتان ضجه میزند
کرببلا که نیست قیامت به پاشده
ارض و سمای محشرتان ضجه میزند
سر نیزه ها به قلب شما مینشیند و
بالای تل خواهرتان ضجه میزند
"عليرضا خاكساري"
بی بی مرا ز خانه ی خود رد نمیکند
در حق این غلام بدش بد نمیکند(۱)
بی بی مرا برای خودش پروریده است
بی بی مرا برای حسینش خریده است
بی بی خریده راوی ماتم کند مرا
بی بی خریده وقف محرم کند مرا
من را خریده دعبل دربار او شوم
در پای روضه های حسین زیر و رو شوم
آخر مرا ز هر چه خوشی سیر میکند
در پای روضه های خودش پیر میکند
جلد خودش شدم که هوایم نمیکند
شکر خدا کنم که رهایم نمیکند
قول داده ام به او که فقط بندگی کنم
تنها به یاد حضرت حق زندگی کنم
او قول داده است که مرا تا خدا برد
او قول داده است که مرا کربلا برد
"عليرضا خاكساري"
این زندگی بدون تو معنا نمیشود
هرکس نشد به مثل تو منا نمیشود"محمود اقبال"
لطفا شعر در حال و هواي \اشورايي خوانده شود
يا عزيز الزهرا
صحراي عطش در نظرم ميسوزد
بر وسعت داغ پسرم ميسوزد
يك جرعه مگر در رگ تو غيرت نيست
اي علقمه!دارد جگرم ميسوزد
يا سفير الحسين
آشفته ام آواره ام در پشت درها
كوه پر از دردم پر از خون جگرها
يكريز ميبارم به روي جانمازم
ديگر خداحافظ خداحافظ سحرها
گفتم به دستت ميرسد اي كاش هايم
نفرين به بال سنگي اين نامه بر ها
"عليرضا لك"
شعر كامل در ادامه مطلب
يك چله از براي شما ناله سر دهم
تا در محرمت بشوم محرمت حسين
*******
يك تير دو تير،هزار و نهصدو پنجاه تير
اين حجم بدن كجا و آن هجمه تير
لطفا حق روضه ادا شود
*******
"محمد مهدي عبداللهي"
يا قاسم ابن الحسن
زينب بيا ببين كه چطور پيش ميرود
مانند شير نر كه پي ميش ميرود
بيرون بيا ز خيمه و بنشين نظاره كن
وقتي حلال زاده به داييش ميرود
"ممنون ازآقا رضاي قرباني براي ارسال اين شعر"
يا كاشف الكرب
چه غم ز عرصه محشر برايمان باقيست
چرا كه دست علمدار كربلا كافي است
"محمد مهدي عبد اللهي"
يا رضيع الحسين
كنون كه حسرت پرواز فرصتم داده
براي بوسه ات اي تير هستم آماده
گمان
مبر كه علي رفت و مادرش هم رفت
مرا رباب براي همين زمان داده
براي بوسه زدن بر گلوي پاره من
تمام عرش خدا هم به سجده افتاده
كسي نديده كبوتر شبيه من اينقدر
كه نوع پر زدنش ساده رفتنش ساده
نماز عاشقيم را در آسمان خواندم
كه دست هاي پدر بوده اند سجاده
به نيزه دار بگوييد قدري آهسته
مباد تا كه بيفتدسرم در اين جاده
"محسن ناصحي"
يا باب الحوائج
ششماهه ترين تشنه به دست پدر آمد
با لب زدنش گريه هر سنگ در آمد
در فاصله كوچك يك بوسه به سرعت
بي تاب شد و حوصله تير سرآمد
اين عرض گلو لازمه اش تير سه شعبه است؟
يا آهن سرد است؟چرا شعله ور آمد؟
ميخواست كه كم تر بشود زحمت شمشير
با اين همه شدت به گلويش اگر آمد
در رگ رگ حلقوم چه سرسخت گره خورد
بابا چه كشيده است كه تا تير در آمد
مادر شوي و منتظر آن وقت ببيني
قنداقه خونين شده اي از پسر آمد!!!
نزديكي شرمندگي نيزه ي سقاست
خورشيد سرش از افق نيزه بر آمد
"عليرضا لك"
يا عباس
مرغي كه ز آشيانه بر ميخيزي
از دور ترين كرانه بر ميخيزي
وقتي كه برادرت مدد ميطلبد
عباس چه عاشقانه بر ميخيزي
"ايمان طرفه"
يا بنت الحسين
بابا سلام بي بدني يا كه بي سري؟!
مگذر از اين سوال من اينبار سرسري
بابا چقدر آمدنت هم نمونه است
بگذار تا ببينمت از زير روسري
تو پانداشتي كه بيايي به ديدنم
اينجا خرابه است كجا آمدي پري؟!
امشب براي ماتم تو روضه خوان شدم
شايد به جا بياورمت رسم دختري
"محسن ناصحي"
شعر كامل در ادامه مطلب