مرثيه ابا الفضل العباس(س)

يا اباالفضل(عليه السلام)

 

ناگهان بازوي آب آور تو ميريزد

مشك ميريزد و چشم تر تو ميريزد

 

مژه هاي تو خودش لشكري از طوفان است

تير را چون بكشم لشكر تو ميريزد

 

ديدم از دور كه با نيزه بلندت كردند

بي سبب نيست كه بال و پر تو ميريزد

 

گيرم امروز ببندم به سرت پارچه اي

صبح فردا روي نيزه سر تو ميريزد

 

بهترين كار تو اين است كه دستت نزنم

دست من گر بخورد پيكر تو ميريزد

 

شده اندازه ي قاسم بدنت از بسكه

قد و بالاي تو دور و بر تو ميريزد

 

مادرم مادر تو-مادر تو مادر من

گريه ي مادر من-مادر تو ميريزد

 

"علي اكبر لطيفيان"

مرثيه حضرت زينب(س)

يا زينب(سلام الله عليها)

 

خدا به هيبت يك زن فرود مي آيد

و نسل سينه زنان به وجود مي آيد

 

و زن اگر كه تويي ما كداممان مرديم؟؟

اگر تو روح زني زن پرست ميگرديم

 

دوباره طرح تو در ذهن من مجسم شد

برايم آيه ي توحيدي ات مسلّم شد

 

در آسمان عدم دو سه قطره از اشكت

به خاك پست نبودن چكيد و آدم شد

 

تو ظهر فاجعه يك لحظه چشم خود بستي

زمين براي اهالي چنان جهنم شد

 

غروب كرببلا عشق شد پراكنده

و بعد با زدن نبض تو منظم شد

 

تو هر چقدر غمي باز شكل لبخندي

و با شكوه تر از قله ي دماوندي

 

تو فاطمه تو علي تو پيمبري بانو

تو مجتبي،تو حسيني  تو محشري بانو

 

بيا و آخر اين شعر را خودت بنويس

براي اينكه خودت حرف آخري بانو

 

"هادي جانفدا"

مرثيه امام حسين(ع)

قتلوك العطشان

 

نماز ظهر ادا كرد و تير باران شد

نماز عصر سرش بر سنان عدوان شد

نماز ظهر بني هاشم اقتدا كردند

نماز عصر سر مقتدا جدا كردند

مرثيه حضرت علي اصغر(ع)

طفل الرضيع

 

يك پر،دو پر،نه!سهم تو تير سه پر شده

سهم تو از بقيه كمي بيشتر شده

 

تيري كه از سه جاي گلويت دريده است

بيرون كشيدنش چقدر دردسر شده

 

لشگر نگفت:حرمله پيش پدر نزن!!

شش ماه بيش نيست كه آقا پدر شده

 

آنقدر بي هوا سر تو ذبح تير شد

كه تازه بهت گريه من با خبر شده

 

ديگر گلوت نيزه نشيني نميكند

از بسكه رشته رشته و زيرو زبر شده

 

حالا چگونه خيمه روم با چه كودكي؟

با كودكي كه ذبح عظيم پدر شده

 

"رحمان نوازني"

امام زمان(عج)

امام زمان(عج)

 

آشفته و بيقرار ميميرم من

از شدت انتظار ميميرم من

آقاي دوازده!تو تا بر گردي

روزي صدو بيست بار ميميرم من

مرثيه حضرت رقيه(س)

يا رقــــــــــــيــــه

 

كليمٍ بي كفن كربلاي ميقاتي

خليل بت شكن كعبه ي خراباتي

 

چه فرق ميكند آخر به نيزه يا گودال؟

هميشه و همه جا تشنه ي مناجاتي

 

نخوان كه نور كتاب خدا ندارد راه

به قلب سنگي اين مردم خرافاتي

 

كنار نيزه ي تو گريه ميكند «يحي»

شنيده معني«ذبحُ العظيم»آياتي

 

نگاه لطف تو يك دير را مسلمان كرد

مسيح من چقدر صاحب كراماتي

 

توان ناقه نشيني به دست و پايم نيست

خدا به خير كند،واي عجب مكافاتي

 

شنيده ام كه سفر رفته اي ولي بابا

براي من نخري گوشواره سوغاتي!!

 "وحيد قاسمي"

مرثيه حضرت رقيه(س)

اسلام عليكِ يا بنت الحسين

 

از ناقه افتاد و صدايش در نيامد

جز اشك كس دنبال آن دختر نيامد

 

ماتم!چرا امشب حسين از روي نيزه

دنبال تنها دخترش با سر نيامد

 

چس حسين تنها به سوي دخترش بود

يعني مخور غصه اگر اكبر نيامد

 

آري زبان بر شكوه وا كرد و چنين گفت

عمه چرا امشب پي ام دلبر،نيامد

 

هر سو دويد و خسته شد بر خاك بنشست

كاري دگر از دست طفلك بر نيامد

 

تنها كلام دخترك اين بود:بابا!

آنكس كه در دنيا از او بهتر نيامد

 

دستي شكسته شانه زد گيسوي او را

بر ياري دختر به جز مادر نيامد

مرثيه حضرت رقيه(س)

يا رقيه

 

هركه فكر غم يتيمان است

گرچه كافر،ولي مسلمان است

 

آنچه سخت است دوري از باباست

سنگ خوردن به كوچه آسان است

 

هر كه زد سيلي ام به او گفتم:

(پدرم سرور شهيدان است)

 

زين مصيبت به لب شده جانم

روي نيزه سر تو رقصان است

 

بخشي از موي من در آتش سوخت

شاهدم گيسوي پريشان است

 

دارم از تو نشانه اي بابا

شاهدم تكه هاي دندان است

 

سر زده آمدي به مهماني

تو ببخشا كه خانه ويران است

مرثيه حضرت رقيه(س)

يا بنت الحسين

 ابر هي در صورت مهتاب بازي ميكند

باد دارد توي زلفت تاب بازي ميكند

 

لب ز چوب بي حياي خيزران پاره شده

مثل آن ماهي كه با قلاب بازي ميكند

 

گفته ام با بچه ها باباي من مي آيدو

دامن من را پر از اسباب بازي ميكند

 

عمه گفته قحطي آب است تا پايان راه

پس چرا آن مرد دارد آب بازي ميكند

 

من اگر دردانه ات هستم به جاي من چرا؟؟

باد دارد توي زلفت تاب بازي ميكند؟؟

مدح امام حسين(ع)

         يا سيدنالعريان

هرچند خلق دوخته اش را كُنَد پسند

در سلك ما لباس براي دريدن است

"محمد سهرابي"

"برگرفته از وبلاگ وزين من غلام قمرم"

مرثيه امام حسين(ع)

يا رحمة الله الواسعه

بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب

کس نمی داند عروسی یا عزا  دارد حسین...

كوفه_شام

يا الله

دور از نگاه غیرت عباس روی نی

بر روی قیمت اسرا چانه میزنند ..

"لطفا حق روضه ادا شود"

گودال قتلگاه

يا سيدنا العطشان

نه علمدار مانده در بر تو


ونه قاسم نه عون نه اکبر تو

روی سینهء تو عبدالله

رفت بعد از علی اصغر تو

حال سینه و دهان و سر و

دست و انگشتر است لشگر تو

آب که نبود باید گفت

خون گذشته است از سر تو

کار گودال چون گرفت بالا

همهمه شد به روی پیکر تو

در خیالش یکی درو می کرد

گندم ری به قیمت سر تو

یک نفر در هوای پیرهن است

دیگری فکر انگشتر تو

ویکی بیخیال تو اما

فکر گوشواره های دختر تو

چکمهء قاتلت چه سنگین بود

با جسارت نهاد بر پر تو

شمر جالس علی صدره

خنجر اما نمی برد سر تو

دیده انگار دشنه هم که زده

بوسه بر حنجر تو خواهر تو

نیزه و خاک اگر که بگذارند

می رسد یک نفس به حنجر تو

دست خالی نرفت از گودال

هر که آنجا رسید بر در تو

بانویی در کشاکش گودال

بر زمین خورد پیش پیکر تو

بانویی ناله میزد و می گفت

واحسیناه به جسم اطهر تو

ای ذبیح به خاک و خون غلطان

پرسشی داشتم ز محضر تو

بانویی که قد کمانتر بود

خواهرت بود یا که مادر تو.

"صمد عليزاده"

"لطفا روضه در حال و هواي عاشورايي خوانده شود"

مرثيه امام باقر(ع)

يا باقر العلوم

بس که میان اهل مدینه زبان زدی

ماندم حسینی یا حسنی یا محمدی

یابن علی چندم این خانواده ای

یا نه علی عالی اعلای سرمدی ؟؟

بالای عرش حضرت حق جایگاه توست

به به چه رتبه ای و مقامی چه مسندی

از مادرت کرم به شما ارث میرسد

بعد از کریم شهر پیمبر سرامدی

هرکس که روزی اش شده پابوسی شما

گفته عجب حریم و ضریحی چه مرقدی...

بی سایه بان - غریب خدا - غصه ای نخور

یک روز میرسد بزنیم سقف گنبدی...

از کودکی برای حسین سینه میزدم

از کودکی برای حسین سینه میزدی

 

پیر بزرگ شیعه ای و مقتدای ما

ای شاهد همیشگی روضه های ما

"عليرضا خاكساري"

"شعر كامل در ادامه مطلب"

ادامه نوشته

مرثيه حضرت مسلم(ع)

حضرت مسلم(عليه السلام)

 دل من بر سر اين دار صفايي دارد

وه كه اين شهر چه بام و چه هوايي دارد

 

خانه پير زني خلوت زاويه ي من

هركه شد وحي به او غار حرايي دارد

 

شب كه شد داد زدم كوفه ميا كوفه ميا

مرغ حق در دل شب صوت رسايي دارد

 

پيكرم تا به زمين خورد صدا كرد حسين

شيشه از بام كه افتاد صدايي دارد

 

پشت دروازه مرا فاتحه اي  مهمان كن

تا بدانند كه اين كشته خدايي دارد

 

هم سرم بي بدن و هم بدنم بي كفن است

حالم از قسمت آينده نمايي دارد

 

در سر بي بدنم هست هزاران نكته

سوره ما نيز بسم الله و بايي دارد

 

ديد خورشيد كه در بردن اين نامه شدم

دست بر دامن هر ذره كه پايي دارد

 

"شيخ رضا جعفري"

مرثيه حضرت مسلم(ع)

سفير الحسين

 گر بر سر دارم خبر از يار بياريد

بر كشته ي من،جان دگر بلر بياريد

 

آريد اگر مژده از آن نرگس بيمار بياريد

بهر دل بيمار پرستار بياريد

 

با آن كه گل باغ وفا بوي نكرديد

بر من خبر از آن گل بي خار بياريد

 

بيهوده مرا سنگ زنيد از در و از بام

من عاشق جان باخته ام دار بياريد

 

خواهيد اگر عاقبت عشق ببينيد

فردا چو شود،روي به بازار بياريد

 

"حاج علي انساني"

 

مرثيه حضرت مسلم(ع)

حضرت مسلم ابن عقيثل(ع)

 

كوفه ميا به كانون بسته ات برگرد

به سوي شهر به هجران نشسته ات برگرد

اگر به نيمه راهي تو را دهم سوگند

به جان مادر پهلو شكسته ات برگرد

*********

چرا تو منصرف از اين سفر نميگردي؟!

چرا به جاي دگر رهسپر نميگردي؟!

در اين ديار علي كش ميا كه مثل پدر

دگر به شهر مدينه تو بر نميگردي

 "زوليده"

يا حســـــــــــــــين(ع)

 

اذان صبح قرق ها شكست و مادر رفت

هنوز از حرمت بوي سيب مي آيد

مدح امام حسين(ع)

اللهم الرزقنا زيارت الحسين

 

شميم عاطفه در كوچه ها رها شده است

دوباره هر شب من رنگ كربلا شده است

 

وزيده در همه جا عطر سيب حضرت عشق

قسم به ساحت گريه،قسم به ساحت عشق

 

دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد

به عرش روشن "كرب و بلا"دلم را برد

 

دوباره ماه محرم،دوباره ماه عزا

غروب غربت جانكاه "سيد الشهدا"

 

صدا صداي قديمي طبل و زنجير است

فضا فضاي صميمي ولي چه دلگير است

 

خروش ناله ي "حَي علي العزا"در راه

دوباره قافله ي روضه هاي ثارالله

 

لياقتي بده تا روضه خوان تو باشم

عنايتي كه فقط در امان تو باشم

 

صداي مرثيه آب آب مي آيد

صداي گريه طفل رباب مي آيد

مدح امام حسين(ع)

يا سيدالشهـــــــــدا(عليه السلام)

 

دلم شيداي لبخند حسينه

اسير و مست و در بند حسينه

عجب مادر بزركم راست ميگفت

شفا در دود اسپند حسينه

مرثيه امام حسين(ع)

يا سيدنا العريان

 

از خدا اول برايت اذن پوشيدن گرفتم

بعد هر شب بين انگشتم نخ و سوزن گرفتم

 

سوزن مزگان مي آمد با نخ اشكم برايت

از كنار بوريايي كهنه پيراهن گرفتم

 

بار ها پيراهنت را بر تنت پوشانده آن وقت

در خيال خود سرت را نيز بر دامن گرفتم

 

ديدم آن نامرد را بر سينه ات با تيغ عريان

پيرهن را هر زمان از قسمت گردن گرفتم

 

پهلويش گر پاره گشته در ميان كوچه اي تنگ

پيرهن را از دهان آتش و آهن گرفتم

 

گرچه چون مشتي ستاره زير پا و پاره پاره

عاقبت فرزند خود را در ميان تن گرفتم