مدح سيد الشهدا(عليهم السلام)
يا حسين
در طريقت زحمت كار شما بيشتر است
رونق كوچه و بازار شما بيشتر است
تا ابد آل علي گردن ما حق دارند
ولي انگار بدهكار شما بيشتر است
شجر فاطميان بنده نوازند ولي
نوكرانِ سر دربار شما بيشتر است
يا حسين
در طريقت زحمت كار شما بيشتر است
رونق كوچه و بازار شما بيشتر است
تا ابد آل علي گردن ما حق دارند
ولي انگار بدهكار شما بيشتر است
شجر فاطميان بنده نوازند ولي
نوكرانِ سر دربار شما بيشتر است
يا سيدنا المظلوم
وقتي طبيعت فارغ از قال و مقالم بود
بال ملائك در عزايت دستمالم بود
پيش از شروعِ اشك عالم گريه مي كردم
يادم نمي آيد دقيقا چند سالم بود
من خود درخت روشني بودم در آن ايام
چندان كه اين خورشيد چون يك سيبِ كالم بود
اندازه ي بال مگس تا گريه ام آمد
ديدم كه سيمرغ بهشتي زير بالم بود
چندين هزاران سال پيش از خلقت انگور
باده كشي و مِي خوري جزء كمالم بود
من قبل از اين عالم تو را در نور مي ديدم
لاهوت يا ناسوت شايد هم مثالم بود
"شيخ رضا جعفري"
يا مقطع الاعضا
اين بار بي مقدمه از سر شروع كرد
اين روضه خوان پير از آخر شروع كرد
مقتل گشوده شد همه ديدند روضه را
از جاي بوسه هاي پيمبر شروع كرد
از تل دويد مرثيه قتلگاه را
از لا به لاي نيزه و خنجر شروع كرد
از خط به خط روضه ي گودال رد شدو
با گريه از اسيري خواهر شروع كرد
اينجا چقدر چشم حرامي به خيمه هاست
طاقت نداشت از خط ديگر شروع كرد
"محسن ناصحي"
شعر بسيار بسيار زيبا حتما استفاده نيد
شعر كامل در ادامه مطلب
يا مظلوم
بدنت،پيرهنت جاي خود امّا سر تو
پيكرت در دل گودال و حالا سر تو
شرح اين آيه ي "الله جميعا في الارض"
جلواتي است زلال از نوك پا تا سر تو
با همين رأس بهم ريخته ام عشق مني
نكند فكر كني كه مانده تها سر تو
من از اين رفتن تنهايي تو ميترسم
قصه ي خولي و خورجين چه شود با سر تو؟!
روي نيزه به روي هم به خدا زيبايي
بدنت حضرت عيساست مسيحا سر تو
جاي تو دوش نبي بود نه بر روي درخت
گرمي بزم كه دارند....چرا با سرتو؟؟
طشتي و مجلسي و ماهي و قلاّب عدو
چه قدر مي كند اين بار تقلا سر تو
يا ابا عبد الله(عليه السلام)
رحمي قرار نيست كه بر پيكرش كنند
پس تيغ ميكشند كه زخمي ترش كنند
از آب چون مضايقه كردند آمدند
سيراب از سراب دَمِ خنجرش كنند
هي ميزنند و باز نفس ميكشد حسين
راهي نمانده است مگر بي سرش كنند
گفت اين خداست پيش من از او حيا كنيد
مقتل شلوغ بود و نشد باورش نند
خنجر اثر نكرد به حنجر قرار شد
مقتول يك جسارت زجر آورش كنند
وقتي به پاره پيرهنش چشم داشتند
امكان نداشت رحم به انگشترش كنند
"مصطفي متولي"
"لطفا حق خواندن اين روضه ادا شود"
السلام عليك يا مظلوم
گاهي ز چشم عاطفه تقدير مي شويم
موريم و با نگاه شما مير مي شويم
اين افتخار ماست كه با اذن فاطمه
داريم با حسين حسين پير مي شويم
يا عزيز الزهرا
به ما نگاه بينداز چشم سلطان هم
گهي به روي غلام سياه مي افتد
اللهم الرزقنا زيارة الحسين
خوشم كه نام حسينم ز لب نيفتاده
هنوز پشت و پناهي كه داشتم دارم
يا مقتع الاعضا
انگار که ختم غائله می کردند
با حکم امیر ولوله می کردند
باچکمه و یاکه اسب تازه نفسی
بر روی تن تو هروله می کردند
یک عده ی هرزه ، لاابالی ، رقاص
بالای سر تو هلهله می کردند
یک عده که از فرات بر میگشتند
آب تعارف شمر و حرمله می کردند!
یک عده ی بی شرف ، لجن ، بی ناموس
ناموس تو را به سلسله می کردند
کعب نی و تازیانه و سر نیزه
آماده برای قافله می کردند
ای کاش برای حفظ حرمت ها هم
تعیین حدود فاصله می کردند
در شام کسانیکه سرت چرخاندند
از شمر تقاضای صله می کردند
"عليرضا خاكساري"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب
چون زخم های روی تنت گریه ام گرفت
از پـیــرهـن نــداشـتـنـت گریه ام گرفت
بـا دیـده هـای سـرخِ جگـر مثـل مـادرم
هنگام دست وپا زدنت گـریـه ام گـرفت
جـایـی بـرای بـوسـه بــرادر نـیـافــتم
از نیـزه هـای در بـدنت گـریه ام گـرفت
تا دیـدم آن سـواره ولـگـرد نـیـزه دار
بــر تـن نـمـوده پـیـرهنت گریه ام گرفت
وقـتـی شنـیـدم از پسـرت ای امام اشک
یـک بـوریـا شـده کـفـنـت گریه ام گرفت
"وحید قاسمی"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب
دل پر از زخم ، نفس زخم ، رگ حنجر زخم
گوشه ای درته گودال لب حنجر زخم
آسمان پر شده از سر ، سر بر نیزه شده
پیکری روی زمین بی سر و ، سر تا سر زخم
نیزه و تیر و سنان ها همه هم دست شدند
پس تنی ماند اگر ، ماند ز یک لشگر زخم
فقط از اسب زمین خوردن او کافی بود
پس چه آورده به روز جگر مادر زخم؟
خواهرش معجر اگر داشت به زخمش می بست
این همه خاک نمی ریخت به سر ، برهر زخم
زخم طفلان همه اش زیر سر آتش بود
خیمه می سوخت و شد همدم خاکستر زخم
خون ِ بر چوبه ی محمل چقَدَر معنا داشت
سر که بی سایه ی سر ماند ، همان بهتر زخم
"علی ناظمی"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب
هر نی فغان نای تو را در می آورد
آوای ربنای تو را در می آورد
با اینکه زنده ای! چه حریصانه نیزه دار
دارد لباس های تو را در می آورد
پا بر زمین مکش،که کمان دار ِسنگ دل
می خندد و ادای تو را در می آورد
دارد نگاه مات من از متن تیغ ها
تفسیر بوریای تو را در می آورد
در حیرتم که سنگ به من می خورد ولی
بالای نی صدای تو را در می آورد
زخم لبت هم اشک مرا در می آورد
هم گریه ی خدای تو را در می آورد
وقت نماز افسری از خورجین خویش
عمامه و عبای تو را در می آورد
"وحيد قاسمي"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب
بس کن حسین سربه سر نیزه ها مکن
بس کن حسین مادرمان را صدا مکن
بس کن حسین هستی من سایه ی سرم
بس کن حسین جان من و جان مادرم
ای کشته ی فتاده به هامون حسین من
ای صید دست و پا زده در خون حسین من
بس کن که این طائفه آبت نمی دهند
این ها همه کَرَند جوابت نمی دهند
ای پاره پاره زیر لگد ها رفو شدی
در زیر چکمه های عدو زیر و رو شدی
گفتم مرو راهی گودال میشوی
در زیر نعل تازه لگدمال میشوی
گفتم مرو ز داغ تو قلبم شود کباب
گفتم مرو خانه ی عمرم شود خراب
دیگر پس از تو هم قدم غصه ها شدم
آری اسیر قافله ای بی حیا شدم
بارفتنت به غصه نشاندی دل مرا
سوزانده ای در غم خود حاصل مرا
حالا بیا ببین که مویم شده سپید
حالا بیا ببین مرا قامتم خمید...
"عليرضا خاكساري"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب_وداع_عاشورا
بیا که گریه کنم لحظههای آخر را
بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را
دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح
بنالم از سر شب روضههای مادر را
پریده خواب رباب از خیال حرمله باز
گرفته است به چادر گلوی اصغر را
خدا کند که بمیرم در این شب و فردا
که روی نیزه نبینم سر برادر را
خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم
به زیر بوسهی نیزه، تنی مطهّر را
خدا کند که نبینم به روی تشت طلا
جسارت نوک چوب و لبان پَرپَر را
"حسن لطفي"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب_زبان حال بي بي زينب_عاشورا
از این به بعد و بعد از این آواره زینب
باید خودت یاری کنی ورنه محال است
بوسه بگیرد از گلوی پاره زینب
خون گلویت را کسی تا آسمان برد
پیراهن و عمامه ات را این و آن برد
آیا نگفتم در بیاور خاتمت را
راضی شدی انگشترت را ساربان برد
گفتند که پیراهنت را می کشیدند
تصویر غارت کردنت را می کشیدند
نه اینکه نیزه بر تنت می ریخت دشمن
بلکه به نیزه ها تنت را می کشیدند
رفتی و دستم بر ضریح دامنی بود
رفتی ز دستم رفتنت چه رفتنی بود؟
تا آن زمانی که به یادم هست داداش
وقتی که می رفتی تنت پیراهنی بود
رفتی که اشک خواهرت را در بیاری
پبغض گلوی دخترت را در بیاری
آیا نمی شد ای سلیمان زمانه
قبل از سفر انگشترت را در بیاری؟
"علي اكبر لطيفيان"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب_شب عاشورا
بیا که گریه کنم لحظههای آخر را
بخوان ز چشم ترم حال و روز خواهر را
دلم قرار ندارد بیا که تا دم صبح
بنالم از سر شب روضههای مادر را
پریده خواب رباب از خیال حرمله باز
گرفته است به چادر گلوی اصغر را
خدا کند که بمیرم در این شب و فردا
که روی نیزه نبینم سر برادر را
خدا کند که نبیند دو چشم مبهوتم
به زیر بوسهی نیزه، تنی مطهّر را
خدا کند که نبینم به روی تشت طلا
جسارت نوک چوب و لبان پَرپَر را
"حسن لطفی"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب_شب عاشورا
منای عشق را حال و هوای دیگر است امشب
شب عاشور یا غوغای روز محشر است امشب
کنار یکدگر جمعند هفتاد و دو قربانی
سخن از بذل جان و صحبت از ترک سر است امشب
برادر را مباد از خواب بیدار کنی زینب
که او را سر به روی دامن پیغمبر است امشب
ز جا خیز و سپند دل به مجمر دود کن لیلا
که بر پا صوت قرآن علی اکبر است امشب
زنان هاشمی آن سو روید از دور گهواره
شب شب زنده داری علی اصغر است امشب
گمانم بوی عطر فاطمه پیچیده در صحرا
که زینب تا سحر در ذکر مادر مادر است امشب
غزالان حریم آل طه العطش کمتر
خدا داند که سقا از شما تشنه تر است امشب
اذان گویید بر گلدسته های عشق ای یاران
که قاسم را سحرگاه نماز آخر است امشب
حرم چون لاله آتش زده از سوز بی آبی
سکینه از عطش چون مرغ بی بال پر است امشب
بیا ام البنین حال بنینت را تماشا کن
که هر یک را به سر شور و هوای دیگر است امشب
عبادالله را دعوت به آه وناله کن میثم
که عبدالله را شور شهادت بر سر است امشب
"استاد حاج غلامرضا سازگار"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب_شب عاشورا
بمان که روشنی دیده ی ترم باشی
شبیه آیینه ای در برابرم باشی
هوای خیمه ی من بی نگاه تو سرد است
بمان که مایه ی دل گرمی حرم باشی
چه شد که از ته گودال سر در آوردی
تو زینت سر دوش پیمبرم باشی
در این شلوغی گودال تنگ، قول بده
کمی مراقب پهلوی مادرم باشی
تو در بلندترین نیزه منزلت کردی
به این بهانه مگر سایه ی سرم باشی
جواب خنده ی دشمن به خواهرت با کیست
مگر تو قول ندادی برادرم باشی
تو آفتابی و بالای نیزه هم که شده
بمان که روشنی دیده ی ترم باشی
"علي اكبر لطيفيان"
سلامْ علي شاه شيب الخضيب_شب عاشورا
امشـب شهـادت نـامهی عشاق، امضا میشود
فردا ز خون عاشقــان،ایــن دشـت دریا میشود
امشب کنار یـکـدگـــر،بنشــستــه آل مـصـطـفـی
فردا پریشان جمعشان، چون قلب زهرا میشود
امشــب بــود پــریــا اگــر، ایـن خـیمهی ثـاراللهی
فردا به دست دشمنــان، برکنده از جــا میشود
امــشب صــدای خــواندن قـرآن به گوش آید ولی
فردا صدای الامــان، زین دشــت بــر پــا میشود
امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته است
فــردا خـدایــا بستــرش، آغــوش صحـرا میشود
امشب که جمع کودکان،در خـواب نــاز آسودهاند
فردا به زیر خـــــارها، گـمگــشتـه پیــدا میشود
امــشب رقیــه حلــقهی زریــن اگـر دارد به گوش
فردا دریغ ایــن گوشــوار از گــوش او وا میشود
امشب بـه خـیـل تشنگان،عباس باشد پاسبان
فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقـا میشود
امشب که قاسم زینب گلـــزار آل مصطــفـاست
فردا ز مرکب سرنگون، ایــن سـرو رعنا میشود
امشب گـــرفته در میــــان اصحـــاب، ثـــارالله را
فـــردا عــزیــز فاطمـه، بی یــار و تنــها میشود
امشب به دست شاه دین،باشد سلیمانی نگین
فردابه دست ساربان، این حلقه یغما میشود
امــشــب سـر ســر خــدا بــر دامـــن زینـب بود
فــردا انیس خولی و دیــر نصــــاری مــیشود
ترسم زمین وآسمان، زیر و زبر گردد«حسان»
فردا اســــارت نامهی زینب چو اجرا میشود
"حبيب الله چايچيان"
سلام علي شاه شيب الخضيب_شب عاشورا
خواب دیدم در این شب غربت
خواب دستی عجیب و خون آلود
خواب دیدم که پیکرم خواهر
طعمه ی گرگ های وحشی بود
اضطرابی به جانم افتاده
که بیان کردنش میسر نیست
یک جوان مرد با شرف زینب
بین این سی هزار لشگر نیست
ماجراهای عصر فردا را
در نگاه تر تو میبینم
راضیم به رضای معبودم
تا سحر بوته خار میچیینم
شب آخر وصیتی دارم
در نماز شبت دعایم کن
ظهر فردا به خنده ای خواهر
راهی وادی منایم کن
باغ سرسبز خاطراتت را
غصه پاییز میکند زینب
گوش کن شمر خنجر خود را
آن طرف تیز میکند زینب
عصر فردا از اهل بیت رسول
زهر چشمی شدید میگیرند
وقت تاراج خیمه های حرم
چند کودک ز ترس میمیرند
کوفیان شهره ی عرب هستند
مردمانی که دست سنگین اند
رسمشان است میوه را در باغ
با همان شاخ و برگ می چینند
دور کن از زنان و دخترها
هرچه خلخال در حرم داری
خواهرم داخل وسایل خود
روسری اضافه هم داری؟؟؟
عصر فردا بدون شک اینجا
میزند گردبار خاکستر
با صبوری به معجرت حتما
گره ی محکمی بزن خواهر
"وحيد قاسمي"
يك سال را به خاطر يك ماه زنده ايم
دنياي ما بدون مُحَرَم نميشود
"برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم"
سرور شهیدان
بی روضه و عزای تو بر باد میروند
آتو الزکوة ها و اقیمو الصلوة ها
"ممنون از آقای بزازی برای ارسال این شعر"
لْایَومْ کَیوْمَکَ یااَباعَبْدِاللهْ
چیزی نمانده است ، سبکبال تان کنند
چیزی نمانده است،که بد حال تان کنند
چیزی نمانده است ، بیفتی زمین حسین
چیزی نمانده راهی گودال تان کنند
چیزی نمانده است ، بیایند سوارها
در زیر سم اسب لگدمال تان کنند
چیزی نمانده است ، همین نطفه های حیض
با نعل های مرکب شان چال تان کنند
چیزی نمانده است ، روند جانب خیام
بی حرمتی و.... غارت اموال تان کنند
"علیرضا خاکساری"
اين شعر به مناسبت شروع محرم با شب جمعه است برا همه حسينيا كه از دنيا رفتن يك صلوات بفرستيد
گودال
جلوه ي ذات كبريا شده اي
كعبه ي تيغ و نيزه ها شده اي
زير اين چكمه هاي زبر و خشن
مثل قالي نخ نما شده اي
چقدر نيزه خورده اي!چه شده؟
دم عصري پر اشتها شده اي
نيزه اي بوسه زد به لعل لبت
ماه زينب چه دلربا شده اي
"وحيد قاسمي"
"شعر كامل در ادامه مطلب"
يا رحمة الله الواسعه(عليه السلام)
آب از دهانت چكيد و زود مكيدم
ريخت و پاش لبت به نفع لبم بود
"با تشكر از آقاي زنده بودي براي ارسال اين شعر"
يا مقطع الاعضا
يا الله
آه انگار دگر راه پس و پيشت نيست
اينكه اينگونه گرفته است به دست ريشت كيست؟
"با تشكر از آقاي امير بزازي براي ارسال اين شعر"
حي علي العزا
درعشق اقتدا به اويس قرن كنيم
اين ديده را ز اشك عقيق يمن كنيم
امسال هم تمام پس اندازگريه را
قسمت شده كه خرج سياهي زدن كنيم
«حي علي العزاي» خدا مي رسد به گوش
بايد لباس مشكي خود را به تن كنيم
يعقوب خون جگر شده ي چشم من بيا
گريه براي غارت يك پيرهن كنيم
هنگام غسل دادن من،روضه خوان بگو
هرگز نخواسته بدنش را كفن كنيم
او نوكر است،نوكر ارباب بي كفن
خوب است بوريا كفن اين بدن كنيم
"وحيد قاسمي"
يا سيد الشهدا
چوخ انقلاب گوروبسن ولي دينده حسين
وجود زينبه بير باخ گور انقلاب ندي
ساچين يولاردي دبيردي باخور عدو قارداش
يورون بو ساچلارا گور سونله رختخواب ندي
((حسين جان خيلي انقلاب ديدي اما به زينب
نگاه كن ببين چه انقلابي كرده موهاش را ميكند و
ميگفت:دشمن داره برادرم را نگاه ميكنه بين موهام پنهان شو
ببين چه رختخوابي هستش))
با تشكر از جناب آقاي "بزازي"براي ارسال اين شعر"
يا عزيز الزهرا
تا كه عشق تو در اين عالم امكان باقي است
بر در خانه ي تو خاك دري خوش باشد
ممنون از ذره پروري آقاي"حيدر زنده بودي"براي ارسال اين شعر
این راز ِ پُر از عذاب پیشت باشد
تصویر ِ من خراب پیشت باشد
شاید که محرمت نبودم آقا
این اشک علی الحساب پیشت باشد
"برگرفته از وبلاگ وزين من غلام قمرم"
يا رحمة الله الواسعه
بس که محمل ها رود منزل به منزل با شتاب
کس نمی داند عروسی یا عزا دارد حسین...
نه علمدار مانده در بر تو
خواهرت بود یا که مادر تو.
"صمد عليزاده"
"لطفا روضه در حال و هواي عاشورايي خوانده شود"
يا حســـــــــــــــين(ع)
اذان صبح قرق ها شكست و مادر رفت
هنوز از حرمت بوي سيب مي آيد
اللهم الرزقنا زيارت الحسين
شميم عاطفه در كوچه ها رها شده است
دوباره هر شب من رنگ كربلا شده است
وزيده در همه جا عطر سيب حضرت عشق
قسم به ساحت گريه،قسم به ساحت عشق
دوباره شوق حرم تا خدا دلم را برد
به عرش روشن "كرب و بلا"دلم را برد
دوباره ماه محرم،دوباره ماه عزا
غروب غربت جانكاه "سيد الشهدا"
صدا صداي قديمي طبل و زنجير است
فضا فضاي صميمي ولي چه دلگير است
خروش ناله ي "حَي علي العزا"در راه
دوباره قافله ي روضه هاي ثارالله
لياقتي بده تا روضه خوان تو باشم
عنايتي كه فقط در امان تو باشم
صداي مرثيه آب آب مي آيد
صداي گريه طفل رباب مي آيد
يا سيدالشهـــــــــدا(عليه السلام)
دلم شيداي لبخند حسينه
اسير و مست و در بند حسينه
عجب مادر بزركم راست ميگفت
شفا در دود اسپند حسينه
يا سيدنا العريان
از خدا اول برايت اذن پوشيدن گرفتم
بعد هر شب بين انگشتم نخ و سوزن گرفتم
سوزن مزگان مي آمد با نخ اشكم برايت
از كنار بوريايي كهنه پيراهن گرفتم
بار ها پيراهنت را بر تنت پوشانده آن وقت
در خيال خود سرت را نيز بر دامن گرفتم
ديدم آن نامرد را بر سينه ات با تيغ عريان
پيرهن را هر زمان از قسمت گردن گرفتم
پهلويش گر پاره گشته در ميان كوچه اي تنگ
پيرهن را از دهان آتش و آهن گرفتم
گرچه چون مشتي ستاره زير پا و پاره پاره
عاقبت فرزند خود را در ميان تن گرفتم
خاتم فقط به دست تو زیبنده شد حسین
زیر نگینتان دو جهان بنده شد حسین
دستت برید تا که به انگشترت رسد
انگشتری ز دست تو شرمنده شد حسین
"صمد علیزاده"
"میلاد عرفان پور"
یا عزیز الزهرا
حق دارد اگر ز خلق دامن چیده ست
از داغ عزیزی ست اگر خشکیده ست
بیهوده ترک نخورده لب های کویر
لب های حسین بن علی را دیده ست
"میلاد عرفان پور"
يا سيدنا المظلوم
بلند بلند پیمبرتان ضجه میزند
بر آنچه آمده سرتان ضجه میزند
کرببلا که نیست قیامت به پاشده
ارض و سمای محشرتان ضجه میزند
سر نیزه ها به قلب شما مینشیند و
بالای تل خواهرتان ضجه میزند
"عليرضا خاكساري"
این زندگی بدون تو معنا نمیشود
هرکس نشد به مثل تو منا نمیشود"محمود اقبال"
لطفا شعر در حال و هواي \اشورايي خوانده شود
يا عزيز الزهرا
صحراي عطش در نظرم ميسوزد
بر وسعت داغ پسرم ميسوزد
يك جرعه مگر در رگ تو غيرت نيست
اي علقمه!دارد جگرم ميسوزد
يك چله از براي شما ناله سر دهم
تا در محرمت بشوم محرمت حسين
*******
يك تير دو تير،هزار و نهصدو پنجاه تير
اين حجم بدن كجا و آن هجمه تير
لطفا حق روضه ادا شود
*******
"محمد مهدي عبداللهي"
دل شكسته هميشه برايمان كافيست
با تشکر از جناب آقای نسترن برای ارسال این شعر
يا رحمة الله الواسعه
بده درراه خدا ، من به خدا محتاجم
من به بخشندگی آل عبا محتاجم
ازقنوت سحرمادرتان جا ماندم
پسرحضرت زهرا به دعا محتاجم
مهربان كاش زهیری بغلم می كردی
من به آغوش پُرازمِهرشما محتاجم
فطرس نفس مرا گوشه ی چشمی كافیست
با پروبال شكسته به شفا محتاجم
شوق پرواز بده روح زمین گیر مرا
به جنون سرایوان طلا محتاجم
دود این شهرمرا از نفس انداخته است
به هوای حرم كرببلا محتاجم
چه قدرگریه كنم تا نبری از یادم !؟
درسراشیبی قبرم به شما محتاجم
"برگرفته از وبلاگ نسيم وصل"
يا سيدنا العطشان
فـوراه هـایِ سـرخی از گــودال زد بالا
مردی عبای خویش را خوشحال زد بالا
تا بـیـن مقـتـل معـدن المـاس پـیدا شد
در صنـف لشـکر قیمـت خـلـخال زد بالا
مـرد کمـان داری یـکـی از تیـرهایش را
نـا بــاورانـــه انـــدکـی از خـــال زد بالا
دیگر حساب کیسه های درهـم پاداش
از چـوب خـط سـهـم بیـت الـمال زد بالا
"شعر كامل در ادامه مطلب"
اي فرس با تو چه رخ داده كه خود باخته اي؟
مگر اين گونه كه ماتي تو شه انداخته اي؟
"نير"
حك شد به روي قلب پر از ماتم زينب
سر فصل تمام روضه ها ذكر "حسين"است
"محمدمهدي عبداللهي"
روایت است كه چون تنگ شد بر او میدان
فتاده از حركت ذوالجناح وز جولان
هوا ز بادِ مخالف چو قیرگون گردید
عزیز فاطمه از اسب سرنگون گردید
نه ذوالجناح دگر تابِ استقامت داشت
نه سیدالشهداء بر جدال طاقت داشت
كشید پــا ز ركـاب آن خلاصه ی ایجاد
به رنگ پرتو خورشید ، بر زمین افتاد
بلند مرتبه شاهی ز صدر ِ زین افتاد
اگر غلط نکنم عرش بر زمین افتاد
"مُقبل كاشاني"