گودال

یا مظلوم

پلان آخر بازيگر نماهنگ است

صداي خنده ي اخنس شروع آهنگ است

 

درون كادر زمين خورده مرد مظلومي

گريم زخم لبش شاهكار يك سنگ است

 

لباس هاي بلند و سياه لشگرها

تمام خوني و چركين و زشت و بد رنگ است

 

درست مثل همان متن صحنه ي گودال

فرود نيزه و شمشير ها هماهنگ است

 

ميان اين همه نقشي كه دست تير بلاست

جناب دشنه حضورش چقدر پر رنگ است

 

كسي نهيب زد از پشت صحنه:زود ببر

غروب شد،همه رفتند،وقت ما تنگ است

 

"وحيد قاسمي"

گودال

یا الله

اين ها براي قتل من آهنگ ميزنند

*يا اين كه طبل خاتمه ي جنگ ميزنند*

 

اين قوم پر گناهِ،رياكارِ،رو سياه

با خون من به چهره خود رنگ ميزنند

 

خونخوار هاي گرگ صفت سينه مرا

با پنجه هاي خونيشان چنگ ميزنند

 

بغض علي به صورتشان موج ميزند

حتي به جسم بي سر من سنگ ميزنند

"مصطفی متولی"

مسلم ابن عقیل(ع)

            يا مسلم ابن عقيل (ع)

 كوفه را با تو حسين جان سر و پيماني نيست

 هرچه گشتم به خدا صحبت مهماني نيست

 

 به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسيد

 آن چه مانده ست مرا غيره پشيماني نيست

 

جگرم تشنه ي آب و لبِ من تشنه ي توست

 بين كوفه به خدا مثل ِ من عطشاني نيست

 

 موي من را دم دروازه به ميخي بستند

 همچو زلفم به خدا زلف پريشاني نيست

 

 زرهم رفت ولي پيرهنم دست نخورد

 روزيِ مسلمت انگار كه عرياني نيست

 

دخترم را بغلش كن به كنيزي نرود

 چه بگويم كه در اين شهر مسلماني نيست

 

(علي اكبر لطيفيان)

مسلم ابن عقیل(ع)

یا غریب

يك نفر گفت تيغ بران است

يك نفر گفت مرد ميدان است

 

يك نفر گفت گرد و خاك هواست

آن يكي گفت باد و طوفان است

 

يك نفر گفت روبرو نشويد

شير سرخ بر و بيابان است

 

يك نفر گفت اين دلش درياست

پيك دريا،سفير مرجان است

 

يك نفر گفت آتشش بزنيد

ديگري گفت او گلستان است

 

يك نفر گفت درد آينه چيست

ديگري گفت سنگ باران است

 

يك نفر گفت جشن ميگيريم

بكشيدش كه عيد قربان است

 

يك نفر گفت كه كفن آريد

هر چه باشد ولي مسلمان است

 

باسم رب الحسين،رب شهيد

خون مسلم به پاي يار چكيد

مدح امام حسین(ع)

         يا حسين(ع)

 وقتی خدا به خلقت تو افتخار کرد

 ما را برای نوکریت اختیار کرد

 

 کشتی ِ هیچ‌ کس به دل ما محل نداد

 اما حسین آمد و ما را سوار کرد

 

 تا داغ تو جگر بخراشد به سینه‌ها

 برق نگاه تو دل ما را شکار کرد

 

 گر روضه‌ات نبود که ما دین نداشتیم

 دین را برای ما غم تو استوار کرد

 

 جانم فدای آن که تمامی عمر خویش

 بر درگه تو خدمت بی‌انتظار کرد

 

 هرگز ز یاد حضرت زهرا نمی‌رود

 یک لحظه هرکسی که برای تو کار کرد

 

 دنیا و آخرت همه مدیون زینبیم

 ما را صدای ناله ي او بی‌قرار کرد

 

 من در نماز نيز به فكر لب توام

 احمد لبِ تورا سر منبر چه كار كرد


گیرم که گریه‌ها شده مرهم به زخم تو


باید به داغ ساقی لشکر چه کار کرد؟

 "(جواد حيدري)"

گودال

یا حسین (ع)

 شمر و سنان دور و برت تاب میخورند

 نان را به نرخ کشتن اصحاب میخورند

 تنها برای این که لج ام را در آورند

 با مشک شان کنار حرم آب میخورند

 "علیرضا خاکساری"

گودال قتلگاه

گودال
دیدن چگونه دل ز علی اکبرش برید

دل از برادرش یل آب آورش برید

در پشت خیمه گریه کنان شاه کربلا

دیدن چگونه دل ز علی اصغرش برید

پا در رکاب و وقت وداع با مخدرات

دیدن حسین چگونه دل از دخترش برید

دیدن میان عرصه ی میدان ز خستگی

ریحانه ی رسول خدا آخرش برید

وقتی ز روی مرکب خود بر زمین فتاد

حیوان صفت رسید و به نیزه پرش برید

با تیر و تیغ و دشنه و شمشیر و کعب نی

هرکس رسید و تکه ای از پیکرش برید

ارباب بود و گودی گودال و تیغ تیز

الشمر جالس... نفس مادرش برید

از پای خود برای بریدن کمک گرفت

از گیسویش گرفت و نهایت سرش برید

ای وای من که در دل شب ساربان پست

انگشت را به نیت انگشترش برید

"علیرضا خاک ساری"

مدح امام حسین(ع)


وقتِ پذيرايي ات غذا نشود كم

لطفِ تو با حيف و ميل ما نشود كم

 

هر كه نشد سائل تو باخت وگرنه

دور ِكرم خانه از گدا نشود كم

 

بنده زياد است و با نيامدن من

در حرم تو برو بيا نشود كم

 

عادت ما بر گناه گرچه زياد است

عادت احسان كبريا نشود كم

 

قهر ز ما آشتي ز بنده نوازان

از سر ما سايه ي خدا نشود كم

 

حاجت ما در خور ِ خزانه ي تو نيست

هرچه كرم ميكني عطا نشود كم

 

روز قيامت به آتشم كه بسوزند

در دلِ ما مِهر مرتضا نشود كم

 

از سر ما هرچه رفت هيچ غمي نيست

سايه ي سلطانِ كربلا نشود كم

 

شكر، خدا را كه مبتلاي حسينيم

سينه زنِ بيرق عزاي حسينيم

"علی اکبر لطیفیان"

"برگرفته از وبلاگ نود و پنج روز باران"

امام زمان(عج)

یا صاحب الزمان(عج)

خيال خال تو با خود به خاك خواهم بُرد
كه با خيال تو خاكم شود عبير آميز
فقير و خسته به درگاهت آمدم رحمي
به جز ولاي توام نيست هيچ دستاويز

مرثیه حضرت علی اصغر(ع)

يا رضيع الحسين يا عطشان
حالا كه راهِ آب دگر وا نميشود
حالا كه چاره اي به تو پيدا نميشود

حالا كه مشكِ ساقي لب تشنه پاره شد
بين دو نهر قطره مُهَيّا نميشود

من گريه ميكنم تو بزن چنگ سينه ام
دردي كه بي دواست مداوا نميشود

اي ماهي فتاده به دور از فراتِ من
اين دست و پا زدن به تو دريا نميشود

دارد تلذّي ات همه را ميكشد علي
خواهم كه شير آورم اما نميشود

از من مخواه تا كه در آغوش گيرمت
بابا نگاه ميكند اينجا نميشود

شش ماه، شب به پاي تو بيدار بوده ام
امشب كنار من آيا نميشود؟

بد مادري براي تو بودم كه ميروي؟
واللهِ تير ِ حرمله لالا نميشود

هم جوشني به قدِّ تو در خيمه ها نبود
هم اينكه روي نيزه سرت جا نميشود

تو قصد كرده اي كه فقط دِق دهي مرا
وقتي كه ماندنت به تمنّا نميشود

من لال ميشوم خودت اصلاً به من بگو
بي تو رباب بي كس و تنها نميشود؟

مادر ، نرفته اي تو دلم شور ميزند
صرف نظر از اين سفر حالا نميشود؟

دارم يقين علي كه پس از پر كشيدنت
ديگر خموش ناله ي زنها نميشود

گويد دلم كه ناله نكن بيخودي رباب
اين شيرخواره خوش قد و بالا نميشود

(هاني امير فرجي)

"با تشکر از اقای قربانی برای ارسال این شعر"

مرثیه امام صادق(ع)

یا امام صادق

مثل همیشه شهر مدینه عزاگرف

ت ازدود آه حضرت صادق فضا گرفت

هفت آسمان برای غمش گریه می کنند

از غصه اش دل پره درد خدا گرفت

از زهر آه سینه او پر حرارت است

این زهر ازاو مجال نیاز ودعا گرفت

از آن شبی که شعله در خانه اش زدند

درد قدیمی دل او باز پا گرفت

درد قدیمی دل او داغ مادر است

دردی که جان زپیکر آل عبا گرفت

وقتی که تارموی سفیدش به خاک خورد

 شهر مدینه هاله محنت سرا گرفت

وقتی که دست بسته از آتش عبور کرد

مضمون یاس وشعله از آن ماجراگرفت

شکر خدا که دیده او میخ در ندید

میخی که در ظرافت یک سینه جا گرفت

ازبس سریع ضربه پا خورد روی در

بین گلوی فاطمه ناگه صدا گرفت

این ضربه ها کشید به گودال قتلگاه

وقتی که شمر گیسوی شه ازقفا گرفت

آمد دوازده صدا پشت یکدگر

دریای خون تمام تن کربلا گرفت

سر از بدن جدا شد و برنیزه شد بلند

این منظره توان ززمین وسما گرفت

سنگش زدند ووای که غلطیدبر زمین

بوی سر حسین همه کوچه ها گرفت

بوی تنور و شعله و خاک وزمین چه باک

بوی شراب از لب طشت طلا گرفت

این سر که چیزی از سر ورویش نمانده بود

جان از وجود دخترک بی نوا گرفت

"مجتبی صمدی شهاب"

بر گرفته از وبلاگ وزین "بانک اشعار روضه"

مرثیه حضرت علی اصغر(ع)

   یا ابن الرباب    

رويِ اين دستم تنش بر روي آن دستم سرش

آه بفرستم كدامش را براي مادرش؟!

 

حجم ِتيري كه براي جنگهاي سخت بود

آنچنان آسيب زد چيزي نماند از حنجرش

 

شرم دارم كه بگويم تير ِ دشمن داغ بود

در حرم پيچيد عطر و بوي ياس ِ پرپرش

(علي اكبر لطيفيان)

بر گرفته از وبلاگ وزین"من غلام قمرم"

مرثیه اباالفضل العباس(ع)

 یا کاشف الکرب ان وجه الحسین

بس که نیزه به طواف قمرت ریخته است

دور و اطراف تنت، بال و پرت ریخته است

 

اثر ضرب عمود است اگر می بینم

به روی شانه ات اینطور سرت ریخته است

 

ذره ذره ز سر ِ زین به زمین آمده ای

تکه تکه بدنت دور و برت ریخته است


سر شرمندگی از شاه چنان سوخت دلت

عوض اشک ز چشمت، جگرت ریخته است


آخر ای سرو در این دشت نظر خورد قَدَت

که در این قبر تن مختصرت ریخته است


مرثیه امام صادق(ع)

لا یوم کیومک یا اباعبدالله

تا مي‌خوري زمين به تو لبخند مي‌زند

اصلاً رعايت رَمَقت را نمي‌كند

 زخم زبانش از لب شمشير بدتر است

يك ذرّه احترام به زهرا نمي‌كند

 اينجا مدينه هست ، دگر كربلا كه نيست

پس يورشي به معجرِ زنها نمي‌كند

ادامه نوشته

مرثیه امام صادق(ع)

یا امام صادق

حال و روزش چه قَدَر پائيزي‌ست

همه‌ي برگ و برش مي‌سوزد

از لب خون‌شده‌اش معلوم است

پاره پاره جگرش مي‌سوزد

ادامه نوشته

مرثیه امام صادق(ع)

یا مظلوم

بعد يك عمر آخر پيري

چه بلايي‌ست آمده به سرش

چه شده هر نفس برون ريزد

از دهان پاره پاره‌ي جگرش


ادامه نوشته

مرثیه امام صادق(ع)

اين حرمخانه ي زهراست خجالت بکشید

اين حسينيه ي دنياست خجالت بکشید

 

شعله پشت حرم فاطمه زاده نبريد

پسر فاطمه را پاي پياده نبريد

 

میبريدش، ببريد از وسط مردم نه

هر چه خواهيد بياريد ولي هيزم نه

ادامه ی مطلب..........

ادامه نوشته

مدح امیرالمومنین(ع)

یا حیدر

جبریلی و هر آیینه عرش است کنارت

ماتند همه از پر معراج مدارت
ماجاره نداریم به غیر ازسر تسلیم
آهو جه کند با نفس شیر شکارت
با بودن تو بودن خورشید زیادیست
جز این که بگویم که شده شمع مزارت
تو عرش نشینی و گهی کوفه می آیی
پس رد شو به دستم برسد گردو غبارت
ما را به دو ابروت بمیران و پس از ان
ای شاه نداریم دگر کار بهکارت
تو رب منی و همه ی ایل و تبارم
ما عبد تو ایم و همه ی ایلو تبارت
سنگینی این کفه ی ما از کرم توست
با مثل تو ای دوست چه خوب است تجارت
در عشق بنا نیست که میثم شده باشم
سلمان تو هم آخرش افتاد به دارت
موسی ابن ابیطالبی و دوره به دوره
از طور به سمت نجف افتاد گذارت
در طالع امسال برایم بنویسید
یک روز نجف باشم یک روز کنارت
"علی اکبر لطیفیان"

مرثيه امام صادق

         

يا امام صادق

قطره قطره گلاب اشكش را

بر روي خاك كوچه مي‌افشاند

خسته كه مي‌شد و زمين مي‌خورد

روضه‌هاي رقيه را مي‌خواند

 (علي صالحي)

ادامه نوشته