مدح حضرت عباس(عليهم السلام)
يا قمر العشيره
پيش كريم تا به ابد ما گرسنه ايم
هر چند مي دهند غذا هم به سيرها
هارون بزرگ بود ولي ماه كه نبود
فرق است مرتبه به ميان وزير ها
آموزگار طفل فقط مادر است و بس
زهراست خالق نسبِ بچه شيرها
يا قمر العشيره
پيش كريم تا به ابد ما گرسنه ايم
هر چند مي دهند غذا هم به سيرها
هارون بزرگ بود ولي ماه كه نبود
فرق است مرتبه به ميان وزير ها
آموزگار طفل فقط مادر است و بس
زهراست خالق نسبِ بچه شيرها
يا رئوفِ آل الله
وقتي دلم روانه سوي طوس مي شود
با گنبد طلاي تو مأنوس مي شود
اي كهكشان مهر و محبت،سپهر حُسن
"رأفت در آستان تو محسوس مي شود"1
يك روزه مرغ خانگي پر شكسته اي
در آسمان لطف تو ققنوس مي شود
اينجا دلِ سياه شده از تب گناه
مشكات نور ححضرت قدوس مي شود
اينجا براي خسته دلي هاي زائرت
آغوش مهربان تو ملموس مي شود
اينجا كبوتر دل هر جايي ام رضا
در دام دانه هاي تو مأنوس مي شود
"محسن فتاحيان"
.1رأفت در آستان تو تفسير مي شود(حاج غلامرضا سازگار)
يا امام مجتبي
چقدر گريه در اين واژه هاي اسيرتر است
چه قدر پيش كريمان دلم فقير تر است
دخيلِ مان به ضريحش در آسمان بسته است
زيارت حسن اينگونه بي نظير تر است
فقط نه خون شهيدان قدم قدم جاريست
به قطره قطره ي خون دل اين مسير تر است
تمام شيعه مگر خادم بقيع شوند
قبار روبي اين بقعه وقتگير تر است
نه،كاخهاي طلا سلطنت نمي سازند
امير خاكي دلهاي ما امير تر است
"امير علي شريفي"
يا حسن ابن علي
در مدح تو بايد كه ببنديم دهان را
وقتي كه بريدند اديبانه زبان را
بازار سر زلف تو از بس كه شلوغ است
انگشت به لب كرده زليخا صفتان را
وصف مژه ها و خم ابروت مرا كشت
زحمت نده صياد دگر تير و كمان را
با تكه كلافي به وصال تو رسيدم
زهرا به حسابم زده اين سود كلان را
تا سفره ي احسان كرم خانه تان هست
سائل نخورد ثانيه اي غصه نان را
ما بهتر از اين روضه بهشتي نشناسيم
بهتر كه بچسبيم همين نقد جهان را
با طشت نگو كوچه ي غم خون جگرت كرد
ترسم كه به زينب برساند جريان را
"وحيد قاسمي"
يا حسين
در طريقت زحمت كار شما بيشتر است
رونق كوچه و بازار شما بيشتر است
تا ابد آل علي گردن ما حق دارند
ولي انگار بدهكار شما بيشتر است
شجر فاطميان بنده نوازند ولي
نوكرانِ سر دربار شما بيشتر است
يا سيدنا المظلوم
وقتي طبيعت فارغ از قال و مقالم بود
بال ملائك در عزايت دستمالم بود
پيش از شروعِ اشك عالم گريه مي كردم
يادم نمي آيد دقيقا چند سالم بود
من خود درخت روشني بودم در آن ايام
چندان كه اين خورشيد چون يك سيبِ كالم بود
اندازه ي بال مگس تا گريه ام آمد
ديدم كه سيمرغ بهشتي زير بالم بود
چندين هزاران سال پيش از خلقت انگور
باده كشي و مِي خوري جزء كمالم بود
من قبل از اين عالم تو را در نور مي ديدم
لاهوت يا ناسوت شايد هم مثالم بود
"شيخ رضا جعفري"
امام زمان(عج)
دلم دوباره خبر مي دهد ظهور تو را
بدون فاصله حس مي كنم حضور تو را
به من نگو كه نرفته چگونه باز آيد
مسير جاده خبر مي دهد عبور تو را
كدام آينه در اين زمان ناقص نيست
كه خوب جلوه دهد انعكاس نور تو را
شبي به سينه طوفاني ام به صيد بيا
مگر كه لمس كنم رشته هاي تور تو را
من از زيارت ناحيه خوب دانستم
شكسته است كسي شيشه غرور تو را
"شيخ رضا جعفري"
يا امّ المصائبب
زينب فرشته بود و پر خويش وا نكرد
اين كار را براي رضاي خدا نكرد
پر مي گشود اگر همه را باد برده بود
سيمرغ بود و جلوه ي بي انتها نكرد
اين كربلا چه بود كه جز اين مسافرت
او را ز جان عزيز تر خود جدا نكرد
گيسوي آيه هاي نجيبي كه مي وزيد
با معجر شكسته زينب چه ها نكرد
ياد رقيه حرف گلو گير زينب است
حرفي كه تار صوتي او خوب ادا نكرد
آري غذا نداشت ولي در تمام راه
يكبار هم نماز شبش را قضا نكرد
بيگانه بر غريبي زينب سلام كرد
كاري كه هيچ رهگذر آشنا نكرد
"شيخ رضا جعفري"