حضرت عبد الله(عليه السلام)
حضرت عبدالله(عليه السلام)
عمو رسيدم و ديدم چقدر بلوا بود
سر تصاحب عمامه ي تو دعوا بود
به سختي از وسط نيزه ها گذركردم
هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود
عمو چقدر لب خشكتان ترك دارد
چه خوب ميشد اگر مشك آب سقا بود
زني خميده عمو رد شد از لب گودال
نگاه كن!نكند مادر تو زهرا بود
براي كشتنتان تيغ و نيزه كم آمد
به دست لشگريان سنگ و چوب حتي بود
تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام
به فكر جايزه ي بردن سرِ ما بود
بلند شو!كه همه سوي خيمه ها رفتند
من آمدم سوي گودال عمه تنها بود
"وحيد قاسمي"
بر من لباس نوکریم را کفن کنید