حضرت عبد الله(عليه السلام)

حضرت عبدالله(عليه السلام)

 عمو رسيدم و ديدم چقدر بلوا بود

سر تصاحب عمامه ي تو دعوا بود

 

به سختي از وسط نيزه ها گذركردم

هزار مرتبه شكر خدا كمي جا بود

 

عمو چقدر لب خشكتان ترك دارد

چه خوب ميشد اگر مشك آب سقا بود

 

زني خميده عمو رد شد از لب گودال

نگاه كن!نكند مادر تو زهرا بود

 

براي كشتنتان تيغ و نيزه كم آمد

به دست لشگريان سنگ و چوب حتي بود

 

تمام هوش و حواس سپاه كوفه و شام

به فكر جايزه ي بردن سرِ ما بود

 

بلند شو!كه همه سوي خيمه ها رفتند

من آمدم سوي گودال عمه تنها بود

 

"وحيد قاسمي"

حضرت عبد الله(عليه السلام)

حضرت عبدالله(عليه السلام)

از ميان خيمه تا گودال با سر آمده
اين برادر زاده كه جاي برادر آمده

كيست اين آزاده كه پرواز دارد مي كند
كيست اين آزاده،انگار از قفس در آمده

هر طريقي بوده از عمه جدا گرديده و
از پس چشمان خيس خواهرت بر آمده

با نواي "لا افارق"با نگاهي اشكبار
تا ميان معركه با حال مضطر آمده

خون ابراهيم در رگهاش جاري گشته است
مثل اسماعيل اگر تا زير خنجر آمده

مثل سقاي حرم با بوسه ي شمشير ها
دستش آويزان شده از جاي خود در آمده

او به روي سينه معشوق مأوا كرده و
صبر تير حرمله انگار كه سر آمده

حق الطاف عمو را خوب جبران كرده است
اين برادر زاده كه جاي برادر آمده

"مجتبي حاذق"

حضرت عبد الله(عليه السلام)

حضرت عبدالله(عليه السلام)

 خودش به دست خودش كودك انتخاب شده

ستاره ايست كه هم سطح آفتاب شده است

 

علي اصغر شش ماهه رفت و او مانده

هزار مرتبه از اين قضيه آب شده

 

هزار بار دمِ رفتنش به سمت جلو

يكي رسيده و او نقشه اش خراب شده

 

عذاب ميكشد از اين كه راه ميرود و

تمام دلخوشي عمه و رباب شده

 

مگر كه كودك بي ادعا گناهش چيست

كه بين لشگريان كشتنش ثواب شده

 

كجاي دشت نشستي بلند شو عباس

كه بي تو كشتن اطفال نيز باب شده

 

حسين مثل كتاب غم است و عبدالله

به تير حرمله اي جلد اين كتاب شده

 

"مهدي رحيمي"

حضرت عبد الله(عليه السلام)

حضرت عبدالله(عليه السلام)

 ياس خوش بويي به روي ياسمن افتاده است

باز بين عرشيان ذكر نزن افتاده است

 

رفته تا بوسه دهد بر دست اربابش اگر

روي انگشتر عقيقي از يمن افتاده است

 

لب دو تا،صورت دو تا،اعضاي اين پيكر دو تا

تيغ در فكر نبردِ تن به تن افتاده است

 

نيزه ها گفتند ديگر نوبت قلب عموست

قلب عبدالله ديگر از دهن افتاده است

 

خاك خوشبوي مدينه يا كه عطر كربلاست

روي جسم اين حسينيه حسن افتاده است

 

جيبي و كوچك ولي با خط غمناك حسن

پاره قرآني كنار پيرهن افتاده است

 

جسم عبدالله آويزان شده بر جسم تو

حرمله قطعا به فكر دوختن افتاده است

 

"مهدي رحيمي"

حضرت عبد الله(عليه السلام)

حضرت عبدالله(عليه السلام)

 گاهي دلم براي پدر تنگ مي شود

دلگير از اين زمانه نيرنگ مي شود

 

اينجا كسي يتيم نوازي نمي كند

اينجا نصيب صورتمان چنگ ميشود

 

عمه بيا اجازه بده تا رها شوم

رحمي بر اين يتيم كه دلتنگ مي شود

 

عمهّ بگو چگونهتماشا كنم،ببين

دارد سر عباي عمو جنگ مي شود

 

پيراهني كه داشت عمويم سپيد بود

از فرط زخم،قرمز پر رنگ ميشود

 

من مي روم سپر بشوم حيف كوچكم

پيشاني اش ولي هدف سنگ مي شود

 

ناكام اگر كه من بروم باز بهتر است

اين زندگي بدون عمو ننگ ميشود

 

شكر خدا نصيب من و اصغرت يكي است

شمشير با سه شعبه هماهنگ ميشود

 

"عباس احمدي"

مجلس يزيد(لعنة الله عليه)

مجلس يزيد(لعنة الله عليه)

 وقتي رسيد قافله در مجلس يزيد

بالا گرفت قائله در مجلس يزيد

 

اشك سر بريده در آمد كه پا گذاشت

زينب ميان سلسله در مجلس يزيد

 

زينب رسيد و دورو برش جمع خسته اي

با پاي پر ز آبله در مجلس يزيد

 

داغ رباب تازه شد آن لحظه اي كه ديد

بالا نشسته حرمله در مجلس يزيد

 

با كينه اي به قدمت تاريخ كفر،داشت

با دين سر مقابله در مجلس يزيد

 

دف ها به روي دست و كِل ميكشيد مست

مطرب ميان هلهله در مجلس يزيد

 

بزم شراب يودو چه كردند پاي تشت

رقاصه ها پِيِ  صِله در مجلس يزيد

 

اي واي بين جام شراب و سر امام

چندان نبود فاصله در مجلس يزيد

 

بالا كه رفت چوب سه ساله بلند شد

صبرش نداشت حوصله در مجلس يزيد

 

شد اشك چشم،بغض و بدل كرد اين چنين

آتش فشان به زلزله در مجلس يزيد

 

صحبت كه از خريد و فروش كنيز شد

افتاد باز ولوله در مجلس يزيد

 

خون خورد زينب و جگرش پاره پاره شد

از دست ابن آكله در مجلس يزيد

 

"مصطفي متولي"

مرثيه حضرت رقيه(سلام الله عليها)

حضرت رقيه(عليه السلام)

 دلخوري نيست در اين قافله از هيچكسي

بخدا من كه ندارم گله از هيچكسي

 

خواب بودم اگر از پشت شتر افتادم

طلبي نيست در اين مسئله از هيچكسي

 

بعد از آن نيمه شب و گم شدن و تنهايي

نگرفتم نفسي فاصله از هيچكسي

 

من نميترسم اگر عمه كنارم باشد

غير از اين زجر و از اين حرمله از هيچكسي

 

خواستم گرچه نشد غير تو نامي ببرم

در قنوت دل هر قافله از هيچكسي

 

زخم زنجير مرا كشت الهي ديگر...

تاب و طاقت نبرد سلسله از هيچكسي

 

گريه نگذاشت كه پوشيده بماند بابا

مشكل پاي من و آبله از هيچكسي

 

كاشكي در بغل فاطمه دق ميكردم

تا دگر سر نبرم حوصله از هيچكسي

 

"مصطفي متولي"

مرثيه حضرت رقيه(سلام الله عليها)

حضرت رقيه(عليه السلام)

 از بس كه سكوت با دلم ور رفته

از دست همه حوصله ام سر رفته

 

"او نيست ولي از جلوي چشمم دست

در دست پدر چقدر دختر رفته"

 

چادر كه بپوشم عمه ام ميگويد

قربان عزيزم چه به مادر رفته

 

من مختصرم كوچك و كوتاه و غريب

عمرم به سه تا آيه ي كوثر رفته

 

از گريه ي من حراميان ميلرزند

انگار علي به فتح خيبر رفته

 

جز زخم كف پا و تب تاول ها

باقي،همه روضه ها به مادر رفته

 

من...من...كه نمي...نميتوانم بپرم

عمه تو بگو...چه ها بر اين پر رفته

 

آن قاصدكي كه در بغل ميچرخيد

حالا سر نيزه ها ي لشگر رفته

 

بابا به خدا بيا...بيا جان عمو

من خسته شدم حوصله ام سر رفته

 

"روح الله قناتيان"

 

مرثيه حضرت رقيه(سلام الله عليها)

حضرت سه ساله(عليه السلام)

شكوهي در ميان دختران داشت

سري بالا تر از هفت آسمان داشت

 

اگر چه سن و سالش غنچه ميزد

ولي گل بود و قلبي مهربان داشت

 

ميان هق هق و لالايي و اشك

دو تا چشم سياه روضه خوان داشت

 

نه يار و ياوري نه همزباني

نه هم بازي ميان كودكان داشت

 

سر بازار شام و كوچه هايش

نه از سيلي نه از طعنه امان داشت

"روح الله قانتيان"

"شعر كامل در ادامه مطلب"

ادامه نوشته

ورود كاروان

ورود كاروان به نينوا

او كه دل كشته ي چشمان سياهش باشد
ميرود كوفه...خدا پشت و پناهش باشد

شب غربت شد و اشكم شده  جاري از نو
سوزش قلب من از آتش آهش باشد

خواب ديدست پي قافله اش مرگي را
چه قرار است مگر بر سر راهش باشد

آه انگار قرار است كه در اين صحرا
تير و شمشير پذيراي نگاهش باشد

نيزه ها منتظر روي چنان خورشيدش
سنگ هم منتظر صورت ماهش باشد

خواب ديدم دو دست است جدا از پيكر
نكند دست علمدار سپاهش باشد

"چه گناهي زده سر از دل مولا شايد
اينكه فرزند علي بوده گناهش باشد"

"مجتبي حاذق"

ورود كاروان

ورود كاروان

 آفتاب دوباره اي پيداست

روي دوشش ستاره اي پيداست

 

مشك بر روي شانه ي عباس

لب دريا كناره اي پيداست

 

اين طرف غير خار در دستي

واي من سنگ خاره اي پيداست

 

آن طرف حنجري عطش آلود

در پس گاهواره اي پيداست

 

اين طرف با سه شعبه هاي خودش

روي اسبي سواره اي پيداست

 

آه از توي گودي گودال

سر دار الاماره اي پيداست

 

اگر اين نيزه ها اجازه دهند

بدن پاره پاره اي پيداست

 "مهدي رحيمي"

مرثيه حضرت مسلم(ع)

حضرت مسلم ابن العقيل(عليه السلام)

 از اين كوفه از اين مردم از اين تقدير ميترسم

من از اين آسمان تيره و دلگير ميترسم

 

ز دست ناله هاي من شكسته قلب هر سنگي

من از اين ناله و دل هاي بي تأثير ميترسم

 

از اين شهري كه هر كوچه پر از خار و پر از سنگ است

از آن بانو كه خواهد رفت در زنجير ميترسم

 

به ياد قامت اكبر كه مثل سرو ميماند

از اين بازار گرم نيزه و شمشير ميترسم

 

سه شعبه ساختند اينجا به قدّ و قامت اصغر

از اين تشبيه وحشتناك از اين تشبيه ميترسم

 

تجسم ميكنم زينب اگر اينجا رسد اي واي

من آن حتك حرمت ها از اين تحقير ميترسم

 

"موسي عليمرادي"

گودال_محرم

اين شعر به مناسبت شروع محرم با شب جمعه است برا همه حسينيا كه از دنيا رفتن يك صلوات بفرستيد

گودال

 جلوه ي ذات كبريا شده اي

كعبه ي تيغ و نيزه ها شده اي

 

زير اين چكمه هاي زبر و خشن

مثل قالي نخ نما شده اي

 

چقدر نيزه خورده اي!چه شده؟

دم عصري پر اشتها شده اي

 

نيزه اي بوسه زد به لعل لبت

ماه زينب چه دلربا شده اي

"وحيد قاسمي"

"شعر كامل در ادامه مطلب"

 

ادامه نوشته

امام زمان(عج)_محرم

امام زمانم(عج)

 ديدم به خواب آن آشنا دارد مي آيد

ديدم كه بر دردم دوا دارد مي آيد

 

ديدم كه با شال عزا و چشم گريان

مولايمان صاحب عزا دارد مي آيد

 

تو باني اين روضه اي درياب مارا

آغوش خود بگشا گدا دارد مي آيد

 

امشب نميدانم چه سريّ هست كاينجا

بوي شهيدان خدا دارد مي آيد

 

در اين دهه خط مقدم هيئتِ ماست

از جبهه بوي كربلا دارد مي آيد

 

اينجا صداي گريه و عطر و مناجات

از سنگر رزمنده ها دارد مي آيد

 

آقا سوالي داشتم،از سمت گودال

آواي وا اُمّا چرا دارد مي آيد

 

آقا بگو جدّت مراقب باشد آخر

يك خنجر تيز از قفا دارد مي آيد

 

آتش به جان خيمه ها افتاده از درد

پايان تلخ ماجرا دارد مي آيد

 

همراه با آن قافله با دست بسته

يك خانم چادر سيا دارد مي آيد

 

"عباس احمدي"

ماه عشق

حضرت حسين(عليه السلام)-شب اول محرم الحرام

 باشم اي كاش كه در حال و هوايت امشب

بشوم ذره ي خاك كف پايت امشب

 

كاسه در دست گرفتم كه گدايت باشم

نظري كن به گدايت به گدايت امشب

 

بي پناهم و به اميد پناه آمده ام

كه پناهم بدهي زير عبايت امشب

 

روزها ميگذرد،حسرت من پا بر جاست

كاش ميشد بروم كرب و بلايت امشب

 

همگي اشك به چشميم و همگي مشكي پوش

چون كه آغاز شده ماه عزايت امشب

 

توي ميدان كه نشد جان به شما بسپارم

كاش در روضه بگرديم فدايت امشب

 

روضه خوان نيست نيازي...تو بيا تا اين كه

خودمان روضه بخوانيم برايت امشب

 

قاري تشنه لب سوره كهفي...اي واي

ميرسد از افق نيزه صدايت امشب

 

"مجتبي حاذق"

 

ماه عشق

ورود به ماه مظلوم و مظلوم ها

 مردم بساط گريه و ماتم بياوريد

وقتش شده كه بيرق و پرچم بياوريد

 

مردم كتيبه هاي حسينيّه دست كيست؟

"باز اين چه شورش است كه...عالم" بياوريد

 

خواهيد از خدا كه در اين شصت روز عمر

در بين روضه ها نكند كم بياوريد

 

اين اشك ها براي حسيني شدن كم است

صد چشمه چشم كوثر و زمزم بياوريد

 

هنگام روضه خواندن ذاكر درون ذهن

تصوير هاي ناب مجسّم بياوريد

 

هر سينه نيست قبر حسين و مطاف او

در هيئت عزا دل مَِحرم بياوريد

 

فَلتُلطَمُ الخُدود"و "تُشَقُّ الجُيوب" را

بر گونه ها و سينه فراهم بياوريد

 

رخت سفيد كنده و در گنجه افكنيد

پيراهن سياه محرم بياوريد

 

"مجيد لشگري"

 

ماه عشق

بوي محرم

 اين روز ها كه بوي محرم گرفته است

عالم براي داغ تو ماتم گرفته است

 

در روضه ي بهشت خدا روضه خوان توست

جبريل هم براي تو پرچم گرفته است

 

قرآن هم از مقاتل مشهور كربلاست

با روضه اي كه سوره ي مريم گرفته است

 

كعبه سياه پوش غم توست يا حسين

از خشكي لبت دل زمزم گرفته است

 

گفتند مرده زنده شده با دم مسيح

بي شك مسيح ذكر تو را دم گرفته است

 

"مجيد تال"

ماه عشق

السلام عليك يا مظلوم

 آن روز كه به داغ غمت مبتلا شديم

دل خون تر از شقايق دشت بلا شديم

 

ما يادمان كه نيست ولي راستي حسين

با در غربت تو كجا آشنا شديم

 

ممنون از اين كه آمدي آقاي ما شدي

ممنون از اينكه نوكر اين خانه ما شديم

 

شكر خدا كه فاطمه مارا خريده است

شكر خدا كه خرج بساط شما شديم

 

عزت سراي ماست عزا خانه ي شما

با گريه بر تو بود عزيز خدا شديم

 

ما را خدا به عشق تو ميبخشد عاقبت

ما عاقبت به خير تو در روضه ها شديم

 

"مصطفي متولي"

آغاز ماه عشق

سلام بر رگهاي بريده

 وقتي همه جا شهره به عنوان تو باشيم

بايد كه فقط ريزه خور خوان تو باشيم

 

دامن نكش از دست گداهاي گرفتار

بگذار كمي دست به دامان تو باشيم

 

خير العمل اين است كه ارباب تو باشي

ما هم يكي از مزد بگيران تو باشيم

 

فرداي قيامت خبر از دربدري نيست

امروز اگر بي سرو سامان تو باشيم

 

در سير مقامات پي گوهر اشكيم

ما چله نشستيم كه گرفتار تو باشيم

 

اسلام بنا بر  "لك لبيك حسين"است

ما نيز بنا شد كه گرفتار تو باشم

 

گويي كه اباالفضل دعاگوي لب ماست

هر جا كه به ياد لب عطشان تو باشيم

 

ما ياد گرفتيم كه در روضه گودال

آشفته تر از زلف پريشان تو باشيم

 

"مصطفي متولي"

 

مرثيه حضرت علي اصغر(ع)

حضرت علي اصغر(عليه السلام)

 

مادر شوي و منتظر آن وقت ببيني

قنداقه ي خونين شده اي از پسر آمد

 

"عليرضا لك"

ورود كاروان

ورود كاروان

 

لحظه اي دنيا نديده آرميدنهاي من

سوخته از دست غم بال تپيدنهاي من

 

ميرسم تا كربلابا محمل باراني ام

بوي رفتن ميدهد حتي رسيدنهاي من

 

نيزه و شمشير ها آماده مهماني اند

واي از گودال و واي از داغ ديدنهاي من

 

سايه ام پيدا نبود عمري ولي اينجا ببين

از حرم تا قتلگاه تو دويدنهاي من

 

يادگار مادرم!آنروز مي آيد چه زود

از ضريح حنجر تو بوسه چيدنهاي من

 

با همه مي آيم و تنها از اينجا مي روم

مُردنم آسانتر از اين دل بريدنهاي من

 

داغها را يك تنه تا به قيامت ميبرم

مي روي بر نيزه ميبيني خميدنهاي من

 

"عليرضا لك"

ماه عشق

ماه محرم

بر مشامم می رسد بوی محرم ای خدا

ترسم از این است محرم را نبینم ای خدا

 

شکر نعمت نعمت ام افزون کند حالا بگو

 من چگونه شکر این غم را نمایم ای خدا

 

مادرم با شور عشق او یزرگم کرده است

 تا کند خرج عزای سفره ی غم ای خدا

 

هرچه میخواهی بگیر از من بگیر اما مگیر

 سوز دل همراه آه و اشک نم نم ای خدا

 

همچو مجنون در بر لیلی اسیرم کرده است

 شور زیبای حسین های دمادم ای خدا

 

تشنه ی آب فراتم.... روزی ام کن عاقبت

 کربلا.... پایین پای او بمیرم ای خدا

 

"عليرضا خاكساري"

ماه عشق

محــــــــــرم

کربلا منتظر ماست(۱) ..... بیابرگردیم !!

 به خدا محشر کبری ست بیا برگردیم

 

چه کنم شور عجیبی به دلم افتاده

 دیده ام چشمه ی دریاست بیا برگردیم

 

چه کنم شور عجیبی به دلت افتاده

 نگرانی تو پیداست بیا برگردیم

 

دیدی گفتم خبری هست که ما بی خبریم

 راه برگشت مهیاست بیا برگردیم

 

پرده ها رفت کنار از جلوی چشمانم

 فکر بد در سر آنهاست بیا برگردیم

 

حرمله منتظر ماست به آن جا برسیم

 هدفش صورت سقاست بیا برگردیم

 

صحبت طفل رباب است در آن بحبوحه

 صحبت اکبر لیلاست بیا برگردیم

 

دیدم آنجا که همه حلقه زدند با نیزه

 به سر نعش تو دعواست بیا برگردیم

 

دیدم این سو تو به گودال می افتی آن سو

 دشمنت گرم تماشاست بیا برگردیم

 

دشدشه تا زد و بر سینه ی تو با چکمه

 تا نشست ناله ای برخاست... بیا برگردیم

 

"عليرضا خاكساري"

طفلان حضرت زينب(سلام الله عليها)

طفلان بي بي دو عالم

آورده ام نذر علی اکبرش کنم

 نذر علی نشد سپر حنجرش کنم

 

گل های باغ زندگی ام را یکی یکی

 نذر دهان خشک علی اصغرش کنم

 

در راه او برای خدا دلخوشی خود

 نذر دل شکسته ی آب آورش کنم

 

آورده ام گل پسران ام برای چه ؟؟

 آورده ام تا که فدای سرش کنم

 

اصلا بزرگ کردم شان من به این امید

 سربازهای کوچک این لشگرش کنم

 

او دست رد به سینه ی خواهر نمیزند

 میخواست یادی هم فقط از مادرش کن

 

"عليرضا خاكساري"

ماه عشق

ماه محرم

فصل نبوغ گریه کنان ات محرم است

 آری محرمی که پر از غصه و غم است

 

در پای روضه های شما ای امام اشک

 حتی اگر که جان بدهم باز هم کم است

 

حک شد به روی سینه ی سینه زن شما

 "باز این چه شورش است که در خلق عالم است"

 

بر ساق عرش حضرت رحمان نوشته است

 "باز این چه نوحه و چه عزاو چه ماتم است

 

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

 بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است"

 

از گریه ی ملائکه پی برده ایم ما

 حتما " عزای اشرف اولاد آدم است "

 

هر کس که از مصیبت تان آب میشود

 بر زخم های پیکرتان نیز مرهم است

 

امشب که آمدی به حسینیه  - از کرم

 گلچین نکن - ببر و بگو جنس درهم است

 

"عليرضا خاكساري"

مرثيه حضرت رقيه(سلام الله عليها)

 یاریحانة الحسین

 رفتی سفر اصلا نگفتی دختر تو

 دق می کند بعد از تو و آب آور تو

 

پای برهنه سر برهنه روی ناقه

 منزل به منزل من به دنبال سر تو...

 

بابای از گل بهترم دیدی چگونه

 سیلی زدند بر دخترت در محضر تو

 

پا میشوم من دست بر دیوار دارم

 حالا شدم دیگر شبیه مادر تو

 

دیدی برای شست و شوی زخم هایم

 جانش به لب می آید هرشب خواهر تو

 

یادم نرفته هرکسی همراه خود داشت

 بر روی نی یا دشنه ای بال و پر تو

 

اصلا نپرس ازمن چه کردم معجرم را

 من هم نمی پرسم دگر از حنجر تو

 

با خنده های ساربان یادم می آید

 خیر تو.... انگشت تو و انگشتر تو

 

حلقه زدند نامحرمان دور و بر من

 هجده سر بر روی نی دور و بر تو

 

فکرش نمیکردم که اینقدر سخت باشد

 شرمنده ام بابا شدم دردسر تو

 

"عليرضا خاكساري"

مرثيه حضرت مسلم(ع)

  سفير دل خسته

اینجا دگر از بیعت و یاری خبری نیست

 دیگر خبر از لشگر چندصد نفری نیست

 وقتی که بیایی ز سفیرت اثری نیست

 از او زره و خود و عبا و سپری نیست

 

 کوفه ست و همین عاقبت بیعت شان هست

 یک ساعته غارت بکنند عادت شان هست

"عليرضا خاكساري"

ادامه نوشته