حضرت مسلم(عليه السلام)

چه كنم؟نامه نوشتم كه بيايي كوفه

كاش برگردي از اين راه و نيايي كوفه

 

بين يك كوچه باريك گرفتار شدم

كرده بر پا چو مدينه چه عزايي كوفه

 

نگذارم كه شود حج تو بي قرباني

بين بازار به پا كرده منايي كوفه

 

فكر زينب كن و تا دير نگشته برگرد

آسمانش بدهد بوي جدايي كوفه

 

صف كشيدند همه تير سه شعبه بخرند

بر كماندار دهد قدر و بهايي كوفه

 

هر كه قَب قَب  بزند جايزه اش بيشتر است

حرمله كرده به پا زمزمه هايي كوفه

 

شرط بستند سر چشم علمدار حسين

صحبت ضرب عمود است به جايي كوفه

 

زير چادر گره مقنعه را محكم كن

كه ندارد به خدا شرم و حيايي كوفه

 

آخرين توصيه ام بر تو نه!بر اين شهر است

گرچه بر وعده تو نيست وفايي كوفه

 

ميهمانان تو ناموس رسول الله اند

معجر دختركان را نكشاني كوفه

 "قاسم نعمتي"