من حیدرم که بار مصیبت کشیده ام

هرگز بدین زمانه خوشی را ندیده ام

غصه به دل زیاد و به جز چاه ای خدا

کس نیست با خبر ز دل داغدیده ام

دادم سلام جای جواب سلام هم

زخم زبان و طعنه ز مردم شنیده ام

اندر کجاست فاطمه تا بیند همچو او

خم گشته سرو قامت دخت رشیده ام

گرچه عدو به کوفه مرا کشته است ولی

من کشته مدینه و داغ شهیده ام

من دست بسته بودم و با تازیانه اش

می زد عدو به همسر پیش دیده ام

او با لگد به در زد و زهرا به پشت در

با شاخه اش شکست ثمر نارسیده ام

حسن جواهری