مرثیه امیر المومنین
من حیدرم که بار مصیبت کشیده ام
هرگز بدین زمانه خوشی را ندیده ام
غصه به دل زیاد و به جز چاه ای خدا
کس نیست با خبر ز دل داغدیده ام
دادم سلام جای جواب سلام هم
زخم زبان و طعنه ز مردم شنیده ام
اندر کجاست فاطمه تا بیند همچو او
خم گشته سرو قامت دخت رشیده ام
گرچه عدو به کوفه مرا کشته است ولی
من کشته مدینه و داغ شهیده ام
من دست بسته بودم و با تازیانه اش
می زد عدو به همسر پیش دیده ام
او با لگد به در زد و زهرا به پشت در
با شاخه اش شکست ثمر نارسیده ام
حسن جواهری
هرگز بدین زمانه خوشی را ندیده ام
غصه به دل زیاد و به جز چاه ای خدا
کس نیست با خبر ز دل داغدیده ام
دادم سلام جای جواب سلام هم
زخم زبان و طعنه ز مردم شنیده ام
اندر کجاست فاطمه تا بیند همچو او
خم گشته سرو قامت دخت رشیده ام
گرچه عدو به کوفه مرا کشته است ولی
من کشته مدینه و داغ شهیده ام
من دست بسته بودم و با تازیانه اش
می زد عدو به همسر پیش دیده ام
او با لگد به در زد و زهرا به پشت در
با شاخه اش شکست ثمر نارسیده ام
حسن جواهری
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 13:59 توسط علیرضا فتحی
|
بر من لباس نوکریم را کفن کنید