حضرت سقا(عليه السلام)

عشق تکرار آدم و حواست

سیب ممنوعه بهشت خداست

عشق یک واژه جدیدی نیست

سرنوشت قدیمی دنیاست

مثل یک ماه اول ماه است

گاه پیدا و گاه نا پیداست

نسل ما نسل عاشق اند اصلاً

عاشقی شغل خانواده ماست

عشق مشق شب بزرگان است

مثل سجاده ای که رو به خداست

مشق این روزگار اباالفضل است

صدو سی و سه بار اباالفضل است

آسمان جلوه ای اگر دارد

از نماز شب قمر دارد

روز میلاد تو همه دیدند

نخل ام البنین ثمر دارد

آمدی و حسین قادر نیست

از نگاه تو چشم بر دارد

کوری چشم ابتران حسود

چقدر فاطمه پسر دارد

ای رشید علی نظر نخوری

شهر چشمان خیره سر دارد

نور تو جلوه های توحید است

ماه رویت شبیه خورشید است

خردسال قدیم دنیا من

جستجوهای پشت دریا من

تو بر این خاکها بکش دستی

اگر این خاک زر نشد با من

سر سالست مرد مسکینم

مکش از دست خالیم دامن

چقدر فاصله است ای دریا

از ظهور مقام تو تا من

تو بزرگ قبیله آبی

تو غدیری فراتی اما من ...

خشکسالم کویر بی آبم

روزگاریست تشنه می خوابم

ای نسیم پر از بهار علی

ماه در گردش مدار علی

چقدر مشکل است تشخیصت

تا که تو می رسی کنار علی

با تو یک نور دیگری دارد

شجره نامه تبار علی

دومین حیدر ابو طالب

صاحب غیرت و وقار علی

به شما می رسد تمام و کمال

همه ی ارث ذوالفقار علی

ای علمدار و سر پناه حسین

حضرت حمزه سپاه حسین

از نگاه کبوتری وارم

به مقام تو غبطه می بارم

سرمن تو اگر بگیری باز

به دو ابروی تو بدهکارم

ارمنی هم اگر حساب کنی

دست از تو بر نمی دارم

بده این مشک پاره خود را

تا برای خودم نگه دارم

بی سبب نیست گریه چشمم

حسرت صبح علقمه دارم

با تمامی شور و احساسم

آرزو مند کف العباسم

زلف ما راز مشک وا مکنید

شب ما را از آن جدا مکنید

پای ما را به جای خالی مشک

 در حریم فرات وا مکنید

 دست بر زیرتان نمی آرد

آبها انقدر دعا نکنید

تیرها روی این تن زخمی

خودتان را به زور جا نکنید

تازه طفل رباب خوابیده

جان آقا سر و صدا نکنید

تا که از مشک پاره آب چکید

رنگ از رخ رباب پرید...

"علی اکبر لطیفیان"