مرثيه اميرالمومنين
فزت و رب الكعبه
اي تيغ! دمي كه يارم از پا افتاد
انگار علي زير قدمها افتاد
يك شهر براي بردنم رد ميشد
از روي دري كه روي زهرا افتاد
***
اي تيغ! نهان كردي افسوسم را
زخم تو تمام كرده كابوسم را
يك عمر نديدي به علي ميخندد
آن كس كه شكست دستِ ناموسم را
+ نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 18:50 توسط علیرضا فتحی
|
بر من لباس نوکریم را کفن کنید