يا ابا عبد الله(عليه السلام)

رحمي قرار نيست كه بر پيكرش كنند

پس تيغ ميكشند كه زخمي ترش كنند

از آب چون مضايقه كردند آمدند

سيراب از سراب دَمِ خنجرش كنند

هي ميزنند و باز نفس ميكشد حسين

راهي نمانده است مگر بي سرش كنند

گفت اين خداست پيش من از او حيا كنيد

مقتل شلوغ بود و نشد باورش نند

خنجر اثر نكرد به حنجر قرار شد

مقتول يك جسارت زجر آورش كنند

وقتي به پاره پيرهنش چشم داشتند

امكان نداشت رحم به انگشترش كنند

"مصطفي متولي"

"لطفا حق خواندن اين روضه ادا شود"