گودال
دیدن چگونه دل ز علی اکبرش برید

دل از برادرش یل آب آورش برید

در پشت خیمه گریه کنان شاه کربلا

دیدن چگونه دل ز علی اصغرش برید

پا در رکاب و وقت وداع با مخدرات

دیدن حسین چگونه دل از دخترش برید

دیدن میان عرصه ی میدان ز خستگی

ریحانه ی رسول خدا آخرش برید

وقتی ز روی مرکب خود بر زمین فتاد

حیوان صفت رسید و به نیزه پرش برید

با تیر و تیغ و دشنه و شمشیر و کعب نی

هرکس رسید و تکه ای از پیکرش برید

ارباب بود و گودی گودال و تیغ تیز

الشمر جالس... نفس مادرش برید

از پای خود برای بریدن کمک گرفت

از گیسویش گرفت و نهایت سرش برید

ای وای من که در دل شب ساربان پست

انگشت را به نیت انگشترش برید

"علیرضا خاک ساری"